سيد محمد خالد غفارى

23

فرهنگ اصطلاحات آثار شيخ اشراق ( فارسى )

و دافعه است و اين دو حالت در عالم متعاقب يكديگرند . منشأ حيات قواى آليه‌اى است كه بر جهان سيادت دارد و آن مولود صدفه است . همه نفسها جزئى از اصل واحدند و از جسمى به جسمى ديگر مىروند و صيرورتى لانهايت دارند . اين تناسخ سرنوشت نفسهايى است كه مرتكب گناه شده‌اند و تنها نفسهايى كه كسب فضايل كرده‌اند از قيد تناسخ رها مىشوند و به بهشت جاويدان نزد خدايان خواهند رفت . او گوشت‌خوارى را نهى كرد زيرا آن را خوردن گوشت خويشاوندان به حساب مىآورد . ب ) دوره سقراط ، افلاطون و ارسطو ( قرن پنجم و چهارم ق . م ) . 1 . سقراط ( حدود 470 - 399 ق . م ) . در تاريخ فلسفهء اروپا هيچ نامى به اندازهء نام سقراط مورد احترام نيست . سقراط نخستين فيلسوف از مردم آتن است . نوشته‌اى از خود به جا نگذاشت و تنها اقوالى دربارهء شخصيّت و زندگانى و انديشه‌هاى فلسفى او را در نوشته‌هاى ديگران به خصوص افلاطون ، و ارسطو و گزنوفون « 1 » مورخ و اريستوفانس « 2 » نمايشنامه‌نويس ، مىيابيم . در عصر او دو گرايش فكرى وجود داشت : يكى ماوراى كه بيشتر به رياضيّات و طبيعيّات و فلكيّات مىپرداخت و ديگرى سوفسطايى كه فكر بشر را عاجز از درك حقيقت مىدانستند و هدف آنان تعليم هنر زندگى و نظارت و تنظيم آن بود و بيشتر به شيوه‌هاى خطابى توجّه داشتند . سقراط ، از جهت انسان‌گرايى و عدم توجّه به طبيعيّات يك سوفسطايى بود ، امّا خردمندترين سوفسطايى كه خود در بدنام كردن و رسوا سازى سوفسطائيان دخالتى عظيم داشت و از همرنگى و آميزش با گروه ولانگار سوفسطايى عصر خويش امتناع مىورزيد . او بارها تأكيد كرده بود كه وظيفهء آدمى شناختن خويشتن است . از نظر اخلاقى ، سقراط ، عدالت را بالاترين فضيلتها به حساب مىآورد . و مسألهء اساسى زندگى را همانا

--> ( 1 ) Xenophox . ( 2 ) Aristophoxes .